من نزد استان باغچه بان درست خواندن را شروع كردم. استاد ابتدا حرف زدن را به من آموخت. تقريبا يك سال طول كشيد تا حروف الفبا را به من ياد داد . سپس وارد كلاس اول شدم و خوشبختانه توانستم تا كلاس ششم درس بخوانم. كلاس باغچه بان شبيه مكتب بود و ما با امكانات محدودي درس مي خوانديم ، اما امروزه امكانات تحصيلي بيشتر شده است. اگر در آن زمان چنين امكاناتي در اختيار مان بود شايد مهندس و يا كارشناس در رشته ديگر ميشدم.
باغچه بان هميشه به دو صورت به من درس ميداد : الف ) عمل ب ) كلام . مثلا" يك روز هنگام درس ، رفت و يك ميخ آورد و گفت : ميخ را بردار و به سنگ بكوب ! چون بچه بودم نمي فهميدم منظورش از اين كار چيست.
سپس به من آموخت : "نرود ميخ آهنين بر سنگ"
باز معني جمله ا ش را نفهميدم . او گفت : كسي كه حرف مردم را نفهمد عين همين سنگ است كه ميخ در آن فرود نميرود! به اين ترتيب او به من درس مي داد.


