تبليغاتX
خاطرات من - پدر زبان اشاره - سالگرد باغچه بان

سخنم  را با شعري آغاز ميكنم

 

قدر استاد نكو دانستن

                                  حيف، استاد بمن ياد نداد

 

 

*باغچه بان عاشق اين كوچولوهاي شيرين بودند و دوست داشتند كه خواندن و نوشتن را به آنها بياموزد عليرغم كارسخت و طاقت فرسا ودرآمد ناچيز و در آن زمان با ترديد گفته بودند: من خودم نميدانم آيا كرولالها باسواد خواهند شد يا خير: و امروزه مي بينيم كه آرزوي او به تحقق پيوسته است.

 

 

** معلم بزرگ دنياي سكوت و خاموشي وقتي شنيد كه شاگردش مي گويد:

" نهالي را كه او با خون  دل كاشت، امروز به درخت تناور و سايه گستري تبديل شده است.."

با شوق اشك  ريخت ، پاسخ اين همه محبت را بدهد...

 

 

***هيج كس به اندازه يك فرد ناشنوا نميداند تنهايي و سكوت چه مزه تلخي دارد، مرحوم باغچه بان ديوار سترگ و ستبر اين سكوت را شكست و تلخي را تبديل به شيريني كرد...

 

نام اين مرد بزرگ همواره بلند آوازه و جاويدان باد

 

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 12:21 |