به نام مهربانترین مهربانان
دوران کودکی
سیدرضاقلی شهیدی در حدود ۱۳۰۰ در تهران محله شاپور پا به عرصه وجود گذاشت و در خانواده ای ۵ نفره که پدرش قاضی و مادرش معلم و دارای تحصیلات زبان فرانسه و ۲ خواهر کوچکتر از خودش داشت دوران کودکی خود را سپری کرد تا سن حدود ۴ سالگی که یکی از مهمترین وقایع زندگی اش رخ داد، او مبتلا" به بیماری مننژیت شده و شنوایی خود را از دست داد و دوران جدیدی را تجربه کرد.
پدرش او را در سن حدود ۸ سالگی به مدرسه ای مختص به معلولان (که اعم از بچه های ناشنوا، نابینا و معلول ... بودند) در اصفهان برد که مدیری آلمانی داشت ولی بعد از ۶ و ۷ ماه آموزش های مدرسه را مفید ندید و او را به تهران بازگرداند. پدرش تصمیم گرفت که فرزند خود را جهت تحصیل به اروپا بفرست اما در همان زمان بود که روزنامه ها اعلام کردند که دبستان کرولالها تاسیس شده است. لذا پدر از تصمیم خود صرف نظر کرده و فرزند خود را در سن ۱۱ سالگی وارد اولین مدرسه تازه تاسیس کرولالها واقع در خیابان چهارراه حسن آباد، کوچه طرشتی، در یک خانه محقر با چند کودک کرولال شد و موجبات پیشرفتش را زیرنظر جبار باغچه بان فراهم آورد.

۱۳۱۸

اصفهان
خاطره اولین روز تابستان:
وقتی که وارد اولین مدرسه ناشنوایان شدم جز چند صندلی شکسته و چند کودک کرولال چیزی دیده نمیشد. از آنجا که خانواده یکی از همشاگردیها که ارمنی بود (ادیک ادموند) ثروتمند بودند با مشاهده مدرسه فقیرانه بچه ها ، از سپردن فرزند خود به آن مرکز امتناع کردند و او را به فرانسه فرستادند که البته پس از سه سال با شروع جنگ جهانی به ایران بازگشت. (در هم زمان بیشتر دوستان سیدرضاقلی به اروپا رفتند بعد از مدتی به ایران بازگشتند ولی پیشرفت سیدرضاقلی نسبت به آنها کاملا" مشهود بود و دوستان او در نتیجه فشارهای روحی و روانی ناشی از زندگی در اروپا دچار ناراحتی های روحی و روانی هم شدند و خود سیدرضا قلی معتقد است که کودکان چه ناشنوا و چه شنوا در سنین کودکی برای کار و تحصیل نباید به تنهایی به خارج سفر کنند چون نه تنها موقعیت سخت است بلکه دچار مشکلات عدیده ای مثل ناراحتی های روحی شدید میشوند.) پس از بازگشت ادموند به ایران ، والدین او به باغچه بان پیشنهاد کردند که برای او کلاس خصوصی بگذارد اما باغچه بان از پذیرش این پیشنهاد سرباز زده و گفتند که همه بچه ها باهم یکسان هستند و هیچ فرقی ندارند. لذا ادموند مجددا" وارد مدرسه باغچه بان شده و در ابتدا با کمک سیدرضاقلی (که به مرحله بالاتر آموزش رسیده بود) دروس را تمرین کردند و سپس پابه پای سایر شاگردان خواندن و نوشتن را آموختند.

ردیف از سمت راست به چپ: ربیع کهن (کلیمی) - جبارباغچه بان- سیدرضاقلی شهیدی-
توران خرسندی(کلیمی)- مهین نورافشان (کلیمی)- صوفیا لبنان (کلیمی)
از سمت راست به چپ : جبارباغچه بان - امیرحسن- عطاالله عبادی (بهائی) - خانم لطفی (معلم) - سیدرضاقلی شهیدی
خانم آغا (کلیمی) - عزیز (کلیمی) - مهین نورافشان- صوفیا لبنان- توران خرسندی- همایون (زرتشت)
بقيه بعدا خواهم نوشت
+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در شنبه بیست و چهارم دی 1384 و ساعت
13:14 |