نداشتن شنوایی در زندگی غم انگیز است ولی غم انگیزتر از آن گروهی هستند که می توانند بشنوند اما گوش نمی دهند.
****
نیم دنیا متعلق به کسانی است که صحبت می کنند و نیم دیگر به آنهایی تعلق دارد که می شنوند.
****
با توجه به مرحله زبان آموزی که معمولا از دو سالگی شروع و به پنج سالگی ختم میشود، اهمیت این دوره در زندگی کودک ناشنوا به خوبی روشن میگردد. کودک در سن دو سالگی زبان باز می کند، یعنی بعد از دو سال شنیدن مداوم تازه شروع میکند که بعضی صداها را تقلید نماید و هنوز به مرحله شناسایی کلمه هم نمیرسد. بعدها کم کم میتواند کلمه و بعد جمله بسازد. در پنج سالگی یک کودک شنوا در حدود دو هزار کلمه می داند و می تواند از انها در جمله هایی که از نظر ساختمان و دستور زبان صحیح است استفاده کند. چون می شنود، براحتی با اطرافیان خود ارتباط برقرار می کند و تا حدی دارای اطلاعات عمومی میباشد و از طرز رفتار اجتماعی آگاهی دارد. اما کودک ناشنوا بعلت نقصی که دارد نمی تواند ارتباطی با اطرافیان خود داشته باشد و چون نمی شنود دایره لغات او از چند کلمه تجاوز نمی کند، نمی تواند احساسات خودش را و اصولا انچه که در درون و مغزش می گذرد بیان نماید، معلومات عمومی ندارد از نظر رفتار اجتماعی ناپخته است ، اصولا وقتی بچه ناشنوا به سن مدرسه رفتن میرسد تعداد کلماتی که میداند از سه کلمه تجاوز نمی کند.
معلم کودک ناشنوا نه تنها باید برنامه درسی مدرسه را تعلیم دهد بلکه باید کمبودهای دیگر او را در زمینه رفتار اجتماعی و معلومات عمومی جبران نماید و طریقه استفاده از (زبان کلی) را به بچه یاد دهد یعنی تمام آن چیزهایی را که کودک شنوا براحتی و بطور طبیعی فرا میگیرد.
حال میتوانید تصور کنید که وظیفه آموزگار کودک ناشنوا تا به چه حد دشوار است.
پس قدر زحمات آنان را بیشتر بدانیم.

