تبليغاتX
خاطرات من - پدر زبان اشاره

نکته ها :

نداشتن شنوایی در زندگی غم انگیز است ولی غم انگیزتر از آن گروهی هستند که می توانند بشنوند اما گوش نمی دهند.

****

نیم دنیا متعلق به کسانی است که صحبت می کنند و نیم دیگر به آنهایی تعلق دارد که می شنوند.

****

با توجه به مرحله زبان آموزی که معمولا از دو سالگی شروع و به پنج سالگی ختم میشود، اهمیت این دوره در زندگی کودک ناشنوا به خوبی روشن میگردد. کودک در سن دو سالگی زبان باز می کند، یعنی بعد از دو سال شنیدن مداوم تازه شروع میکند که بعضی صداها را تقلید نماید و هنوز به مرحله شناسایی کلمه هم نمیرسد. بعدها کم کم میتواند کلمه و بعد جمله بسازد. در پنج سالگی یک کودک شنوا در حدود دو هزار کلمه می داند و می تواند از انها در جمله هایی که از نظر ساختمان و دستور زبان صحیح است استفاده کند. چون می شنود، براحتی با اطرافیان خود ارتباط برقرار می کند و تا حدی دارای اطلاعات عمومی میباشد و از طرز رفتار اجتماعی آگاهی دارد. اما کودک ناشنوا بعلت نقصی که دارد نمی تواند ارتباطی با اطرافیان خود داشته باشد و چون نمی شنود دایره لغات او از چند کلمه تجاوز نمی کند، نمی تواند احساسات خودش را و اصولا انچه که در درون و مغزش می گذرد بیان نماید، معلومات عمومی ندارد از نظر رفتار اجتماعی ناپخته است ، اصولا وقتی بچه ناشنوا به سن مدرسه رفتن میرسد تعداد کلماتی که میداند از سه کلمه تجاوز نمی کند.

معلم کودک ناشنوا نه تنها باید برنامه درسی مدرسه را تعلیم دهد بلکه باید کمبودهای دیگر او را در زمینه رفتار اجتماعی و معلومات عمومی جبران نماید و طریقه استفاده از (زبان کلی) را به بچه یاد دهد یعنی تمام آن چیزهایی را که کودک شنوا براحتی و بطور طبیعی فرا میگیرد.

حال میتوانید تصور کنید که وظیفه آموزگار کودک ناشنوا تا به چه حد دشوار است.

پس قدر زحمات آنان را بیشتر بدانیم.

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 11:9 |
خاطرات از زبان شاگرد جبار باغچه بان (آقاي رضاقلي شهيدي)

عشق وافر باغچه بان به بچه ها ناشنوا:

از زمان تاسیس مدرسه، باغچه بان با  مشکلات بسیار مواجه بودند از جمله : عدم حمایت مالی به دلیل بی فایده بودن امر آموزش برای ناشنوایان به عقیده مسئولین وقت ، حقوق اندک و ... البته قبل از باغچه بان هم افرادی بودند که میخواستند به ناشنوایان درس بدهند اما منصرف شده ونتوانستند ادامه دهند به این دلیل که سود چندانی عاید آنها نمیشد و معتقد بودند اگر در دانشگاه تدریس کنند هم از نظر اجتماعی و هم از نظر حقوقی بهتر است. اما از آنجا که باغچه بان عاشق این کوچولوهای شیرین بودند و دوست داشتند که خواندن ونوشتن را به آنها بیاموزد علیرغم کار سخت و طاقت فرسا و درآمد ناچیز آن و همچنین با کمک اعضای کانون حمایت از کودکان کرولال به کار خود ادامه دادند و در آن زمان با تردید گفته بودند : "من خودم نمیدانم آیا کرولالها باسواد خواهند شد یا خیر" و امروزه می بینیم که آرزوی او به تحقق پیوسته است.

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 9:4 |

خاطرات از زبان شاگرد جبار باغچه بان (آقاي رضاقلي شهيدي)

 

 

باغچه بان در آموزش بيشتر به عمل تكيه مي كرد تا به حرف:

 

باغچه بان در امر تدريس ، ابتدا با استفاده از مثال به طور عملي به بچه ها آموزش مي داد و سپس حرفها و كلمات  را مي آموخت به طوري كه هرروز روي يكي از حروف الفبا كار ميكرد و سپس كلمه به كلمه به بچه ها درس ميداد . مثلا" از كتاب اول در صفحه اول ، روزي 2 سطر به بچه ها مي آموخت تا اين كه يك هفته صرف آموزش يك صفحه مي شد و باغچه بان معتقد بود كه بايد يك صفحه را به خوبي ياد بگيرد و سپس وارد صفحه بعد بشود.

بچه هاي شنوا در زمان ثبت نام بسيار از كلمات را در حافظه خود به طور ثبت شده دارند امابچه هاي ناشنوا خيلي چيزها را نمي دانند و داراي معلومات محدودي ميباشند ، لذا آموزش حروف الفبا و كلمات به آنها كاري دشوار و وقت گير است. بنابراين باغچه بان براي آموزش بهتر و موثرتر به عمل تكيه ميكند و با اشاره به تابلوها ، اشيا، و ... كلمات و اسامي مخصوص آنها را مي آموزد حتي براي درك مفهوم كلماتي كه وجود نامرئي داشتند نيز ناگزير از عمل استفاده مي كرد به عنوان مثال:

 

الف ) چشمم به تابلو افتاد  ==  منظور اصلي : تابلو را ديدم == اما منظور برداشتي توسط يك دانش آموز ناشنوا : چشمم افتاد – چشمم سقوط كرد.

 

ب) فلاني پيغام آورد ==  منظور اصلي : يك پيام يا يك نامه است ==   اما منظور برداشتي توسط يك دانش آموز ناشنوا: يك شئي ملموس و خارجي است.

 

باغچه بان با هر كدام از بچه ها به طور جداگانه كار ميكرد و چند بار درس را تكرار نموده و سپس از شاگرد مي پرسيد: آيا فهميدي؟ اگر پاسخ مي داد: خير ! دوباره مي آموخت . اگر پاسخ بلي مي داد ميپرسيد : چه گفتم؟ و به طور كلي در امر اموزش حساسيت و جديت خاصي داشتند.

و حتي چهار عمليات اصلي حساب را (يعني: جمع ، تفريق ، تقسيم و ضرب) با استفاده از چتكه ، نخود و اشياء آموزش مي دادند.

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 15:11 |